خاطرات دادگاه

خاطرات تلخ و شیرین دوران قضاوت در دادگستری جمهوری اسلامی ایران

یـاد اسـتاد

مرحوم دکتر «کَی نیا» پدر جرمشناسی ایران ، در عین حال که صریح و سختگیر بود ، روحیه ای لطیف و طبعی بذله گو  و حاضر جواب داشت تا آنجا که شاگردانش سعی می کردند هیچ کدام از کلاسهایش را از دست ندهند ولو هشت صبح باشد !

وسطهای یکی از کلاسهای درسش ، جایی که مطلب به اوج خود رسیده بود و اصطلاحاً استاد گرم شده بود ، یکی از دخترهای لوس و گنده دماغ هن و هن کنان  با عجله در کلاس را باز کرد و با همان لهجه ی تو دماغیش گفت :

ــ اوه استاد ، ببخشید دیر کردم.

با این حرفش رشته کلام از دست دکتر کی نیا خارج شد . معلوم بود عصبانی و ناراحت است .اما استاد به روی خودش نیاورد ؛ چند لحظه ای مکث کرد و بعد با همان خونسردی خطاب به دختر پرسید :

ـ مشرف فرمودید . فامیل سرکار علیه چیست ؟!

دختر که اصلاً توی باغ نبود با همان صدای لوس و نچسپش گفت :

ــ «نیاکی» هستم استاد .

دکتر کی نیا که انگار طعمه را یافته بود ، چشمهایش برقی زد ، گچ را به گوشه ای پرت کرد و عین آرتیست های تأتر با صدای بم و بلندش گفت :

ــ به به ! به به ! چه حسن تصادفی .«جلوی» من «عقب» این خانم است و بالعکس .

مارا می گویید. صدای خنده مان تا چهار راه ولیعصر رسیده بود !

  
نویسنده : ساسان افسری ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :

حاجی یه سوال ؟! (1)

فرقی نمی کند دادگستری های شهرستان باشد یا مجتمع های قضایی شهرهای بزرگ ، همیشه ازبین انبوه قضات اعم از روحانی و مکلا! یکی دو نفر هستند که عقلشان و سوادشان با بقیه ی جماعت توفیر می کند . روی همین حساب هم این بندگان خدا (یعنی همین یکی دو نفر ) همیشه آماج سوالاتی قرار می گیرند که همکاران دیگرشان علی القاعده باید بلد باشند ـ ولی نیستند ـ و از آنها می پرسند .

نحوه پرسیدن هم اغلب تلفنی است و با این عبارت شروع می شود :

__ حاجی یه سوال ؟

از وقتی هم که موبایل امده ، در هر موقعیت و مکانی از خطر این سوالات در امان نیستند ، حالا می خواهد وسط یک محاکمه مهم باشد ، گلاب به رویتان حین قضای حاجت باشد یا هنگام ارتکاب امر خیر ! ( به ولای علی مورد آخری را خودم شاهد بوده ام!)

این قسم پرسیدن و جوییدن علم با تفاصیلی که گفته شد همراه با درصد آی کیوی سوال کننده که گاه در حد جلبک های دریایی است و نه صورت مسأله را درست فهمیده و نه آن را خوب تشریح کرده و نه مخاطب چندان گوش داده ، اغلب موقعیت های کمیک و خنده داری را ایجاد می کند که بنا دارم  در پستهای بعدی چند نمونه نابش را برایتان باز گو کنم.

علی الحساب این یکی را داشته باشید :

وسط های محاکمه هستم . پرونده ی طلاق است . بانوی دادخواست دهنده که به قد و قامت و نیز کوبندگی صدا کم از این هواپیماهای پهن پیکر ندارد ، دارد شرح مبسوطی از عملیات های مهورانه آقای خانه را با ذکر موقعیت زمانی و مکانی فریم به فریم تعریف می کند ! داستان به آنجایی رسیده که یک بار آقای خانه هوس کرده «پوزیشن ایستاده» را تجربه کند .، بلند کردن بانو سر دست همان و بلند شدن صدای کمر همان !! که صدای زنگ تلفن بلند می شود .

با کمال میل گوشی تلفن را به مثابه فرشته ی نجات بر می دارم . آن طرف خط همکاری است که جدیداً به مجتمع ما منتقل شده . معروف به "چک برگشتی" است .از بس که هر جا که منتقل شده ، نرفته عذرش را خواسته اند . این چند ماه هم قسمت مجتمع ما شده . با همان صدای نزار ، بن حلقی می پرسد :

_ حاجی یه سوال!

حس طنزم گل کرده .

_حاجی پدر بزرگوارتان است ، امرتان را بفرمایید.

بنده خدا صدایی که از بیسش هم پایین بوده را پایین تر می آورد و می پرسد :

_ ببخشید این ریال را به تومان می خواهیم تبدیل کنیم چطور می شود؟!

دو سه دقیقه ای طول می کشد که از هنگی در بیایم ، بعد هم چند دقیقه ای زمان می برد که بتوانم جلوی خنده ام را بگیرم و در تمام این مدت آن بنده ی خدا(چک برگشتی ) همینطور هاج و واج پشت تلفن منتظر جواب من است . در حالیکه ریز می خندم شمرده شمرده ، به تأسی از همان بانوی پهن پیکر عملی !  برایش توضیح می دهم :

- ابتدا کاغذی که عدد را بصورت ریال روی آن نوشته اند مستقیم جلوی خودتان می گذارید ، بعد دست راستتان را بلند کرده روی آخرین صفر عدد می گذارید ، باقیمانده هر چه هست به تومان تبدیل می شود . و بعد  بلند بلند می خندم .

خدا همه ی ما را به راه راست هدایت فرماید . ان شاء الله !

 

 

  
نویسنده : ساسان افسری ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :

هبوط !

مدتی است سطح توقعاتم تنزل کرده و یک وجب پایینتر آمده ؛ دیگر به شکم فکر نمی کنم!

  
نویسنده : ساسان افسری ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
تگ ها :

← صفحه بعد